پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۰

نفس را بر در این خانه صد غوغاست پنداری

دلی دارم که سرکار تمناهاست پنداری

حباب از فرق عشاق ست و موج از تیغ خوبانش

شهادتگاه ارباب وفا دریاست پنداری

به گوشم می رسد از دور آواز درا امشب

دلی گم گشته ای دارم که در صحراست پنداری

ازو باور ندارد دعوی ذوق شهادت را

نگاهش با رقیب و خاطرش با ماست پنداری

در و دیوار را در زر گرفت آه شرربارم

شب آتش نوایان آفتاب انداست پنداری

فدایش جان که بهر کشتنم تدبیرها دارد

عتاب من به بخت خویشتن بیجاست پنداری

گرستیم آنقدر کز خون بیابان لاله زاری شد

خزان ما بهار دامن صحراست پنداری

جنون الفت همچون خودی دارد تماشا کن

شکست صد دل از رنگ رخش پیداست پنداری

نوید وعده قتلی به گوشم می‌رسد غالب

لب لعلش به کام بیدلان گویاست پنداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۲از جسم به جان نقاب تا کی؟
  2. شمارهٔ ۳۲۳نخواهم از صف حوران ز صد هزار یکی
  3. شمارهٔ ۳۲۴ز بس که با تو به هر شیوه آشناستمی
  4. شمارهٔ ۳۲۵رفت آن که کسب بوی تو از باد کردمی
  5. شمارهٔ ۳۲۶دل که ازمن مر ترا فرجام ننگ آرد همی
  6. شمارهٔ ۳۲۷اگر به شرع سخن در بیان بگردانی
  7. شمارهٔ ۳۲۸مژده خرمی و بی خللی را مانی
  8. شمارهٔ ۳۲۹بدین خوبی خرد گوید که کام دل مخواه از وی
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.