پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۹

بدین خوبی خرد گوید که کام دل مخواه از وی

نکوروی و نکوکار و نکونام ست آه از وی

نگارم ساده و من رند رنگ آمیز رسوایم

چه نقش مدعا بندم بدین روی سیاه از وی

به موج ناله می روبم غبار از دامن زینش

کمین ها دیده ام غافل نیم در صیدگاه از وی

جنون رشک را نازم که چون قاصد روان گردد

دوم بی خویش و گیرم نامه اندر نیمه راه از وی

چه سنجم داوری با سامری سرمایه محبوبی

که باشد چون دل داور زبان دادخواه از وی

ز هم دوریم با این مایه نسبت نامرادی بین

شب تاریک از ما باشد و روی چو ماه از وی

شکستن را خدایا هم بدین اندازه قسمت کن

دلی از ما و عهد و طره و طرف کلاه از وی

بتان را جلوه نازش به وجد آرد شگرفی بین

برهمن باشد اما دیر گردد خانقاه از وی

شدم غرق شط نظاره و با غیر در تابم

که دانم می تراود دعوی ذوق نگاه از وی

نگاهش شرمگین باشد چو مژگان سرکش ست آری

فروماند سپه داری که برگردد سپاه از وی

به غالب آشتی کردیم دیگر داوری نبود

گزاف دائمی از ما شراب گاه گاه از وی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۱همنشین جان من و جان تو این انگیز هی
  2. شمارهٔ ۳۳۲تابم ز دل برد کافرادایی
  3. شمارهٔ ۳۳۳زاهد که و مسجد چه و محراب کجایی؟
  4. شمارهٔ ۳۳۴کافرم گر از تو باور باشدم غمخواریی
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.