پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۰

ای که گفتم ندهی داد دل آری ندهی

تا چو من دل به مغان شیوه نگاری ندهی

چشمه نوش همانا نتراود ز دلی

کش نگیری و در اندیشه فشاری ندهی

ماه و خورشید درین دایره بیکار نیند

تو که باشی که به خود زحمت کاری ندهی؟

پای را خضر قدم سنجی کویی نشوی

دوش را قدر گرانسنگی باری ندهی

سر به راه دم شمشیر جوانی ننهی

تن به بند خم فتراک سواری ندهی

سینه را خسته انداز فغانی نکنی

دیده را مالش بیداد غباری ندهی

خون به ذوق غم یزدان نشناسی نخوری

دین به مهر حق الفت مگزاری ندهی

آخر کار نه پیداست که در تن فسرد

کف خونی که بدان زینت داری ندهی

حیف گر تن به سگان سر کویی نرسد

وای گر جان به سر راهگذاری ندهی

رهزنان اجل از دست تو ناگاه برند

نقد هوشی که به سودای بهاری ندهی

به خم طره حوران بهشت آویزند

نازپرورده دلی را که به یاری ندهی

گر تنزل نبود ابر بهاری غالب

که درافشانی و زافشانده شماری ندهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۲تابم ز دل برد کافرادایی
  2. شمارهٔ ۳۳۳زاهد که و مسجد چه و محراب کجایی؟
  3. شمارهٔ ۳۳۴کافرم گر از تو باور باشدم غمخواریی
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.