پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

اندوه پرافشانی از چهره عیانستی

خون ناشده رنگ اکنون از دیده روانستی

غم راست به دلسوزی سعی ادب آموزی

انداختگانش را اندازه نشنانستی

صد ره به هوس خود را با وصل تو سنجیدم

یک مرحله تن وانگه صد قافله جانستی

ذوق دل خودکامش دریاب ز فرجامش

هر حلقه گلدامش چشمی نگرانستی

رو تن به خرابی ده تا کار روان گردد

طوفانزده زورق را هر موج عنانستی

چشمی که بها دارد هم رو به قفا دارد

خود نیز رخ خود را از حیرتیانستی

جان باغ و بهار اما در پیش تو خاکستی

تن مشت غبار اما در کوی تو جانستی

راز تو شهیدان را در سینه نمی گنجد

هر سبزه درین مشهد مانا به زبانستی

ساقی به زرافشانی دانم ز کریمانی

پیمانه گرانتر ده گر باده گرانستی

فیض ازلی نبود مخصوص گروهی را

حرفی ست که می خوردن آیین مغانستی

هم جلوه دیدارش در دیده نگاهستی

هم لذت آزارش در سینه روانستی

غالب سر خم بگشا پیمانه به می درزن

آخر نه شب ماهست گیرم رمضانستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸به دل ز عربده جایی که داشتی داری
  2. شمارهٔ ۳۱۹ای به صدمه ای آهی بر دلت ز ما باری
  3. شمارهٔ ۳۲۰نفس را بر در این خانه صد غوغاست پنداری
  4. شمارهٔ ۳۲۱دیده ور آن که تا نهد دل به شمار دلبری
  5. شمارهٔ ۳۲۲از جسم به جان نقاب تا کی؟
  6. شمارهٔ ۳۲۳نخواهم از صف حوران ز صد هزار یکی
  7. شمارهٔ ۳۲۴ز بس که با تو به هر شیوه آشناستمی
  8. شمارهٔ ۳۲۵رفت آن که کسب بوی تو از باد کردمی
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.