پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۳

دلم در ناله از پهلوی داغ سینه تابستی

بر آتشپاره ای چسبیده لختی از کبابستی

بهارم دیدن و رازم شنیدن برنمی تابد

نگه تا دیده خونستی و دل تا زهره آبستی

هجوم جلوه گل کاروانم را غبارستی

طلوع نشئه می مشرقم را آفتابستی

فغانم را نوای صور محشر هم عنانستی

بیانم را رواج شور طوفان در رکابستی

ز خاکم ناله می روید ز داغم شعله می بالد

رسیدی گرد راهستی و دیدی اضطرابستی

خطایی سر زد از بی صبری و شرمنده از نازم

به حسرت مردن استغنای قاتل را جوابستی

دلم صبح شب وصل تو بر کاشانه می لرزد

در و بامم به وجد از ذوق بوی رختخوابستی

زهی جان و دلم کز هفت دوزخ یادگارستی

خوشا پا تا سرت کز هشت گلشن انتخابستی

دلم می جویی و از رشک می میرم که در مستی

چرا زان گوشه ابرو اشارت کامیابستی

محبت در بلا اندازه می جوید مقابل را

کتان هوش را مر جلوه گل ماهتابستی

گلویم تشنه و جان و دلم افسرده هی ساقی

بده نوشینه دارویی که هم آتش هم آبستی

سپاس از جامگی خواران استغنای نازستی

شکایت از دعاگویان انداز عتابستی

نگویم ظالمی اما تو در دل بوده ای وانگه

دلی دارم که همچون خانه ظالم خرابستی

منال از عمر و ساز عیش کن کز باد نوروزی

به گلشن جلوه رنگینی عهد شبابستی

طفیل اوست عالم غالب دیگر نمی دانم

گر از خاکست آدم پای نام بوترابستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۵در بستن تمثال تو حیرت رقمستی
  2. شمارهٔ ۳۱۶اندوه پرافشانی از چهره عیانستی
  3. شمارهٔ ۳۱۷ای موج گل نوید تماشای کیستی؟
  4. شمارهٔ ۳۱۸به دل ز عربده جایی که داشتی داری
  5. شمارهٔ ۳۱۹ای به صدمه ای آهی بر دلت ز ما باری
  6. شمارهٔ ۳۲۰نفس را بر در این خانه صد غوغاست پنداری
  7. شمارهٔ ۳۲۱دیده ور آن که تا نهد دل به شمار دلبری
  8. شمارهٔ ۳۲۲از جسم به جان نقاب تا کی؟
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.