پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

کیستم دست به مشاطگی جان زده‌ای

گوهرآمای نفس از دل دندان زده‌ای

پاس رسوایی معشوق همین است اگر

وای ناکامی دست به گریبان زده‌ای

شوق را عربده با حسن خودآرا باقی‌ست

من و صدپاره‌دلی بر صف مژگان زده‌ای

دل صد چاک نگهدار و به جایش بفرست

شانه‌ای در خم آن زلف پریشان زده‌ای

بو که در خواب خود آیی و سحر برخیزی

ساغر از باده نظاره پنهان زده‌ای

بهر سرگرمی ما خانه‌خرابان باید

حسنی از تاب خود آتش به شبستان زده‌ای

فارغ از کشمکش عشوه جنونی دارم

پشت پایی به سر کوه و بیابان زده‌ای

حسن در جلوه‌گری‌ها نکشد منت غیر

هر گل از خویشتن است آتش دامان زده‌ای

تا چه‌ها مژده خونگرمی قاتل دارد

ناوک در ره دل قطره ز پیکان زده‌ای

خواستم شکوه بیداد تو انشا کردن

قلم از جوش رقم شد خس طوفان زده‌ای

وای بر من که رقیب از تو به من بنماید

نامه واشده مهر به عنوان زده‌ای

هدیه آورده‌ای از بزم حریفان ما را

رخ خوی کرده ز شرم و لب دندان زده‌ای

برده در انجمن شعله رخانم غالب

ذوق پروانه بر روی چراغان زده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰سرچشمه خونست ز دل تا به زبان های
  2. شمارهٔ ۳۱۱در زمهریر سینه آسودگان نه ای
  3. شمارهٔ ۳۱۲خشنود شوی چون دل خشنود نیابی
  4. شمارهٔ ۳۱۳دلم در ناله از پهلوی داغ سینه تابستی
  5. شمارهٔ ۳۱۴گر نه نواها سرودمی چه غمستی؟
  6. شمارهٔ ۳۱۵در بستن تمثال تو حیرت رقمستی
  7. شمارهٔ ۳۱۶اندوه پرافشانی از چهره عیانستی
  8. شمارهٔ ۳۱۷ای موج گل نوید تماشای کیستی؟
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.