پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

می‌رود خنده به سامان بهاران زده‌ای

خون گل ریخته و می به گلستان زده‌ای

شور سودای تو نازم که به گل می‌بخشد

چاکی از پرده دل سر به گریبان زده‌ای

آه از بزم وصال تو که هر سو دارد

نشتر از ریزه مینا به رگ جان زده‌ای

شور اشکی به فشار بن مژگان دارم

طعنه بر بی‌سر و سامانی طوفان زده‌ای

اندرین تیره‌شب از پرده برون تاخته است

می روشن به طربگاه حریفان زده‌ای

فرصتم باد که مرهم نه زخم جگر است

خنده بر بی‌اثری‌های نمکدان زده‌ای

خوش به سر می‌رود از ضربت آهم هر سو

چرخ سرگشته‌تر از گوی به چوگان زده‌ای

خوش‌نوا بلبل پروانه‌نژادی دارم

شعله در خویش ز گلبانگ پریشان زده‌ای

آه از آن ناله که تا شب اثری باز نداد

به هماهنگی مرغان سحرخوان زده‌ای

چمن از حسرتیان اثر جلوه تست

گل شبنم‌زده باشد لب دندان‌زده‌ای

خاک در چشم هوس‌ریز چه جویی از دهر

بارگاهی به فراز سر کیوان زده‌ای

بنگر موج غباری و ز غالب بگذر

اینک آن دم ز هواداری خوبان زده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹دارم دلی ز غصه گران‌بار بوده‌ای
  2. شمارهٔ ۳۱۰سرچشمه خونست ز دل تا به زبان های
  3. شمارهٔ ۳۱۱در زمهریر سینه آسودگان نه ای
  4. شمارهٔ ۳۱۲خشنود شوی چون دل خشنود نیابی
  5. شمارهٔ ۳۱۳دلم در ناله از پهلوی داغ سینه تابستی
  6. شمارهٔ ۳۱۴گر نه نواها سرودمی چه غمستی؟
  7. شمارهٔ ۳۱۵در بستن تمثال تو حیرت رقمستی
  8. شمارهٔ ۳۱۶اندوه پرافشانی از چهره عیانستی
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.