پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

گاهی به چشم دشمن و گاهی در آینه

بر کار عیب جویی خویشم هر آینه

حیرت نصیب دیده ز بی تابی دل ست

سیماب را حقی ست همانا بر آینه

تا خود دل که جلوه گه روی یار شد

خنجر به خویش می کشد از جوهر آینه

باشد که خاکساری ما بردهد فروغ

گویی سپرده ایم به روشنگر آینه

محو خودی و داد رقیبان نمی دهی

ای بر رخت ز چشم تو حیران تر آینه

دورت ربوده ناز به خود هم نمی رسی

تا چند در هوای تو ریزد پر آینه

دردا که دیده را نم اشکی نمانده است

کاندر وداع دل زند آبی بر آینه

در هر نظر به رنگ دگر جلوه می کنی

حسنت طلسم و فتنه و افسونگر آینه

هر یک گدای بوسه و نظاره کسی ست

از جم پیاله بین و ز اسکندر آینه

آهن چه داد غمزه سحرآفرین دهد

غالب به جز دلش نبود در خور آینه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶چون زبان‌ها لال و جان‌ها پر ز غوغا کرده‌ای
  2. شمارهٔ ۳۰۷می‌رود خنده به سامان بهاران زده‌ای
  3. شمارهٔ ۳۰۸کیستم دست به مشاطگی جان زده‌ای
  4. شمارهٔ ۳۰۹دارم دلی ز غصه گران‌بار بوده‌ای
  5. شمارهٔ ۳۱۰سرچشمه خونست ز دل تا به زبان های
  6. شمارهٔ ۳۱۱در زمهریر سینه آسودگان نه ای
  7. شمارهٔ ۳۱۲خشنود شوی چون دل خشنود نیابی
  8. شمارهٔ ۳۱۳دلم در ناله از پهلوی داغ سینه تابستی
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.