پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

بتی دارم از اهل دل رم گرفته

به شوخی دل از خویشتن هم گرفته

ز سفاک گفتن چو گل برشکفته

درین شیوه خود را مسلم گرفته

رگ غمزه از نبش مژگان گشوده

سر فتنه در زلف پر خم گرفته

به رخساره عرض گلستان ربوده

به هنگامه عرض جهنم گرفته

فسون خوانده و کار عیسی نموده

پری بوده و خاتم از جم گرفته

ز ناز و ادا تن به معجر نداده

به شرم و حیا رخ ز محرم گرفته

دمش رخنه در زهد یوسف فگنده

غمش گندم از دست آدم گرفته

گهی طعنه بر لحن مطرب سروده

گهی خرده بر نطق همدم گرفته

به بیداد صد کشته بر هم نهاده

به بازیچه صد گونه ماتم گرفته

به رویش ز گرمی نگه تاب خورده

به کویش به رفتن صبا دم گرفته

نیارد ز من هیچگه یاد، هرگز

مگر خوی خاقان اعظم گرفته

ظفر کز دم اوست در نکته سنجی

که غالب به آوازه عالم گرفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴گاهی به چشم دشمن و گاهی در آینه
  2. شمارهٔ ۳۰۵بر دست و پای بند گرانی نهاده ای
  3. شمارهٔ ۳۰۶چون زبان‌ها لال و جان‌ها پر ز غوغا کرده‌ای
  4. شمارهٔ ۳۰۷می‌رود خنده به سامان بهاران زده‌ای
  5. شمارهٔ ۳۰۸کیستم دست به مشاطگی جان زده‌ای
  6. شمارهٔ ۳۰۹دارم دلی ز غصه گران‌بار بوده‌ای
  7. شمارهٔ ۳۱۰سرچشمه خونست ز دل تا به زبان های
  8. شمارهٔ ۳۱۱در زمهریر سینه آسودگان نه ای
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.