پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

شاها به بزم جشن چو شاهان شراب خواه

زر بی حساب بخش و قدح بی حساب خواه

بزمت بهشت و باده حلال ست در بهشت

گر بازپرس رو دهد از من جواب خواه

تو پادشاه عهدی و بخت تو نوجوان

برخور ز عمر و باج نشاط از شباب خواه

در روزهای فرخ و شبهای دلفروز

صهبا به روز ابر و شب ماهتاب خواه

در خور نباشد ار می گلگون به هیچ رو

شربت به جام لعل ز قند و گلاب خواه

خون حسود در دم شادی شراب گیر

چون باده این بود دل دشمن کباب خواه

گل بوی و شعر گوی و گهر پاش و شاد باش

مستی ز بانگ بربط و چنگ و رباب خواه

خون سیاه نافه آهو چه بو دهد؟

از حلقه های زلف بتان مشک ناب خواه

خواهش از این گروه پریچهره ننگ نیست

از چشم غمزه وز شکن طره تاب خواه

از رازها حکایت ذوق نگاه گوی

از کارها گشایش بند نقاب خواه

هر چند خواستن نه سزاوار شأن تست

قوت ز طالع و نظر از آفتاب خواه

در تنگنای غنچه گشایش ز باد جوی

در جویبار باغ روانی ز آب خواه

در برگ و ساز گوی نشاط از بهار بر

در بذل و جود بیعت خویش از سحاب خواه

از شمع طور خلوت خود را چراغ نه

از زلف حور خیمه خود را طناب خواه

از آسمان نشیمن خود را بساط ساز

از ماه نو جنیبت خود را رکاب خواه

در حق خود دعای مرا مستجاب دان

درباره من از کف خود فتح باب خواه

غالب قصیده را به شمار غزل درآر

وز شه برین غزل رقم انتخاب خواه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳مر ز فنا فراغ را مژده برگ و ساز ده
  2. شمارهٔ ۳۰۴گاهی به چشم دشمن و گاهی در آینه
  3. شمارهٔ ۳۰۵بر دست و پای بند گرانی نهاده ای
  4. شمارهٔ ۳۰۶چون زبان‌ها لال و جان‌ها پر ز غوغا کرده‌ای
  5. شمارهٔ ۳۰۷می‌رود خنده به سامان بهاران زده‌ای
  6. شمارهٔ ۳۰۸کیستم دست به مشاطگی جان زده‌ای
  7. شمارهٔ ۳۰۹دارم دلی ز غصه گران‌بار بوده‌ای
  8. شمارهٔ ۳۱۰سرچشمه خونست ز دل تا به زبان های
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.