پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

حق که حقست سمیع ست فلانی بشنو

بشنو گر تو خداوند جهانی بشنو

لن ترانی به جواب ارنی چند و چرا؟

من نه اینم بشناس و تو نه آنی بشنو

سوی خود خوان و به خلوتگه خاضم جا ده

آنچه دانی بشمار آنچه ندانی بشنو

پرده ای چند به آهنگ نکیسا بسرای

غزلی چند به هنجار فغانی بشنو

لختی آیینه برابر نه و صورت بنگر

پاره ای گوش به من دار و معانی بشنو

هر چه سنجم به تو ز اندیشه پیری بپذیر

هر چه گویم به تو از عیش جوانی بشنو

داستان من و بیداری شبهای فراق

تا نخسبی و به پاسم ننشانی بشنو

چاره جو نیستم و نیز فضولی نکنم

من و اندوه تو چندان که توانی بشنو

زین که دیدی به جحیمم طلب رحم خطاست

سخنی چند ز غمهای نهانی بشنو

نامه در نیمه ره بود که غالب جان داد

ورق از هم در و این مژده زبانی بشنو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱شاها به بزم جشن چو شاهان شراب خواه
  2. شمارهٔ ۳۰۲بتی دارم از اهل دل رم گرفته
  3. شمارهٔ ۳۰۳مر ز فنا فراغ را مژده برگ و ساز ده
  4. شمارهٔ ۳۰۴گاهی به چشم دشمن و گاهی در آینه
  5. شمارهٔ ۳۰۵بر دست و پای بند گرانی نهاده ای
  6. شمارهٔ ۳۰۶چون زبان‌ها لال و جان‌ها پر ز غوغا کرده‌ای
  7. شمارهٔ ۳۰۷می‌رود خنده به سامان بهاران زده‌ای
  8. شمارهٔ ۳۰۸کیستم دست به مشاطگی جان زده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.