پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

بس که لبریزست ز اندوه تو سر تا پای من

ناله می روید چو خار ماهی از اعضای من

مست دردم ساز و برگ انتعاشم ناله است

بی شکستن برنیاید باده از مینای من

فصلی از باب شکست رنگ انشا کرده ام

می توان راز درونم خواند از سیمای من

رفتم از کار و همان در فکر صحرا گردیم

جوهر آیینه زانوست خار پای من

دانمش در انتظار غیر و نالم زارزار

وای من گر رفته باشد خوابش از غوغای من

بس که هامون از تب وتابم سراسر آتش ست

بر هوا چون دود لرزد سایه در صحرای من

زلف می آراید و از ناز یادم می کند

در خم آن طره خالی دیده باشد جای من

خاطر منت پذیر و خوی نازک داده ای

گر ببخشی شرمسارم ور نبخشی وای من

مدتی ضبط شرر کردم به پاس غم ولی

خون چکیدن دارد اکنون از رگ خارای من

در هجوم ظلمت از بس خویش را گم می کند

قطره در دریاست گویی سایه در شبهای من

حسن لفظ و معنیم غالب گواه ناطق ست

بر عیار کامل نفس من و آبای من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳سرشک افشانی چشم ترش بین
  2. شمارهٔ ۲۹۴بالم به خویش بس که به بند کمند تو
  3. شمارهٔ ۲۹۵عرض خود برد که رسوایی ما خیزد ازو
  4. شمارهٔ ۲۹۶دولت به غلط نبود از سعی پشیمان شو
  5. شمارهٔ ۲۹۷گستاخ گشته ایم غرور جمال کو؟
  6. شمارهٔ ۲۹۸گویی به من کسی که ز دشمن رسیده کو؟
  7. شمارهٔ ۲۹۹حق که حقست سمیع ست فلانی بشنو
  8. شمارهٔ ۳۰۰هله من عاشق ذاتم تنه ناها یا هو
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.