پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

ای ز ساز زنجیرم در جنون نواگر کن

بند گر بدین ذوق ست پاره ای گرانتر کن

فیض عیش نوروزی جاودانه خوش باشد

روز من ز تاریکی با شبم برابر کن

زانچه دل ز هم پاشد، لب چه طرف بربندد

یا مجال گفتن ده یا نه گفته باور کن

در رسایی سعیم عقده ها پیاپی زن

در روانی کارم فتنه ها شناور کن

ای که از تو می آید خس شررفشان کردن

زخم را ز خونابش بخیه ها پر آذر کن

خوی سرکشم دادی عجز رشک نپسندم

سینه من از گرمی تابه سمندر کن

«کن » به پارسی گفتی ساز مدعا کردم

هم به خویش در تازی گفته را مکرر کن

زین درونه کاویها گوهرم به کف نامد

خدمتی معین شد اجرتی مقرر کن

از درون روانم را در سپاس خویش آور

وز برون زبانم را شکوه سنج اختر کن

بخشش خداوندی گر فراخور ظرف ست

هم به هوش بیشی ده هم به می توانگر کن

بهر خویشتن غالب هستیی تراشیده ست

قهرمان وحدت را در میانه داور کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲رشک سخنم چیست؟ نه شهد هوس ست این
  2. شمارهٔ ۲۹۳سرشک افشانی چشم ترش بین
  3. شمارهٔ ۲۹۴بالم به خویش بس که به بند کمند تو
  4. شمارهٔ ۲۹۵عرض خود برد که رسوایی ما خیزد ازو
  5. شمارهٔ ۲۹۶دولت به غلط نبود از سعی پشیمان شو
  6. شمارهٔ ۲۹۷گستاخ گشته ایم غرور جمال کو؟
  7. شمارهٔ ۲۹۸گویی به من کسی که ز دشمن رسیده کو؟
  8. شمارهٔ ۲۹۹حق که حقست سمیع ست فلانی بشنو
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.