پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

دل زان مژه تیز به یکبار کشیدن

دامن به درشتی بود از خار کشیدن

دارم سر این رشته بدان سان که ز دیرم

تا کعبه توان برد به زنار کشیدن

در خلد ز شادی چه رود بر سرم آیا؟

چون کم نشود باده ز بسیار کشیدن

حق گویم و نادان به زبانم دهد آزار

یارب چه شد آن فتوی بر دار کشیدن؟

گنجینه حسن ست طلسمی که کس از وی

چون عقده نیارد گهر از تار کشیدن

ز آسایش دل گرچه مرادی دگرم نیست

باری نفسی چند به هنجار کشیدن

از بس که دلاویز بود جاده راهش

زحمت دهدم پای ز رفتار کشیدن

از مطلع تابنده نهم پاره لعلی

در رشته دم گوهر شهوار کشیدن

دریاب که با این همه آزار کشیدن

لب می گزم از کار به زنهار کشیدن

جان دادم و داغم که پس از من ز که خواهی

خجلت ز گرانجانی اغیار کشیدن؟

مشتاق قبولم من و دل تاب ندارد

آری ز لب نازک دلدار کشیدن

من کافر زنهاری شاهم به من ارزد

می در رمضان بر سر بازار کشیدن

فرجام سخن گویی غالب به تو گویم

خون جگرست از رگ گفتار کشیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱بس که لبریزست ز اندوه تو سر تا پای من
  2. شمارهٔ ۲۹۲رشک سخنم چیست؟ نه شهد هوس ست این
  3. شمارهٔ ۲۹۳سرشک افشانی چشم ترش بین
  4. شمارهٔ ۲۹۴بالم به خویش بس که به بند کمند تو
  5. شمارهٔ ۲۹۵عرض خود برد که رسوایی ما خیزد ازو
  6. شمارهٔ ۲۹۶دولت به غلط نبود از سعی پشیمان شو
  7. شمارهٔ ۲۹۷گستاخ گشته ایم غرور جمال کو؟
  8. شمارهٔ ۲۹۸گویی به من کسی که ز دشمن رسیده کو؟
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.