پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

سرشک افشانی چشم ترش بین

شه خوبان و گنج گوهرش بین

ادای دلستانی رفته از یاد

هوای جانفشانی در سرش بین

به دشت آورده رو سیل ست گویی

روا رو در گدایان درش بین

صفای تن فزون تر کرده رسوا

دل از اندیشه لرزان در برش بین

بجا مانده عتاب و غمزه و ناز

متاع ناروای کشورش بین

رقیب از کوچه گردی آبرو یافت

به کوی دوست دشمن رهبرش بین

ز من آیین غمخواری پسندید

به شبها جای من بر بسترش بین

گذشت آن کز غم ما بی خبر بود

به خویش از خویش بی پرواترش بین

مه نو کرده کاهش پیکرش را

به چشم کم همان مه پیکرش بین

چکد در سجده خون از چشم مستش

گدازش های نفس کافرش بین

اگر غم بر لبش جا کرد غم نیست

ز جان تن زن لب جانپرورش بین

خداوندش به خون ما مگیراد

به بی تابی نگه بر خنجرش بین

به رسم چاره جویی پیش غالب

شکایت سنج چرخ و اخترش بین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵عرض خود برد که رسوایی ما خیزد ازو
  2. شمارهٔ ۲۹۶دولت به غلط نبود از سعی پشیمان شو
  3. شمارهٔ ۲۹۷گستاخ گشته ایم غرور جمال کو؟
  4. شمارهٔ ۲۹۸گویی به من کسی که ز دشمن رسیده کو؟
  5. شمارهٔ ۲۹۹حق که حقست سمیع ست فلانی بشنو
  6. شمارهٔ ۳۰۰هله من عاشق ذاتم تنه ناها یا هو
  7. شمارهٔ ۳۰۱شاها به بزم جشن چو شاهان شراب خواه
  8. شمارهٔ ۳۰۲بتی دارم از اهل دل رم گرفته
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.