پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

خجل ز راستی خویش می توان کردن

ستم به جان کج اندیش می توان کردن

چو مزد سعی دهم مژده سکون خواهد

ز بوسه پا به درت ریش می توان کردن

دگر به پیش وی ای گل چه هدیه خواهی برد؟

مگر به کدیه کفی پیش می توان کردن

تو جمع باش که ما را درین پریشانی

شکایتی است که با خویش می توان کردن

سر از حجاب تعین اگر برون آید

چه جلوه ها که به هر کیش می توان کردن

به هر که نوبت ساغر نمی رسد ساقی

خراب گردش چشمیش می توان کردن

خرام ناز تو با صحن گلستان دارد

رعایتی که به درویش می توان کردن

اگر به قدر وفا می کنی جفا، حیف ست

به مرگ من که ازین بیش می توان کردن

کسی بجو که مر او را درین سفر غالب

گواه بی کسی خویش می توان کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸طاق شد طاقت ز عشقت بر کران خواهم شدن
  2. شمارهٔ ۲۸۹دل زان مژه تیز به یکبار کشیدن
  3. شمارهٔ ۲۹۰ای ز ساز زنجیرم در جنون نواگر کن
  4. شمارهٔ ۲۹۱بس که لبریزست ز اندوه تو سر تا پای من
  5. شمارهٔ ۲۹۲رشک سخنم چیست؟ نه شهد هوس ست این
  6. شمارهٔ ۲۹۳سرشک افشانی چشم ترش بین
  7. شمارهٔ ۲۹۴بالم به خویش بس که به بند کمند تو
  8. شمارهٔ ۲۹۵عرض خود برد که رسوایی ما خیزد ازو
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.