پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۰

حیف ست قتلگه ز گلستان شناختن

شاخ از خدنگ و غنچه ز پیکان شناختن

لب دوختم ز شکوه ز خود فارغم شمرد

نشناخت قدر پرسش پنهان شناختن

از شیوه های خاطر مشکل پسند کیست

کشتن به جرم درد ز درمان شناختن؟

از پیکرت بساط صفای خیال یافت

وصل تو از فراق تو نتوان شناختن

نازم دماغ ناز ندانی ز سادگی ست

کشتن به ظلم و کشته احسان شناختن

یاد آیدم به وصل تو در صحن گلستان

آن جلوه گل آتش سوزان شناختن

خاکی به روی نامه فشاندیم مفت تست

ناخوانده صفحه حال ز عنوان شناختن

ماییم و ذوق سجده چه مسجد چه بتکده

در عشق نیست کفر ز ایمان شناختن

مینا شکسته و می گلفام ریخته

محوم هنوز در گل و ریحان شناختن

لخت دلم به دامن و چاک غمم به جیب

اینک سزای جیب ز دامان شناختن

بگداخت بس که از اثر تاب روی تو

مهر از شفق به کوی تو نتوان شناختن

غالب به قدر حوصله باشد کلام مرد

باید ز حرف نبض حریفان شناختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۲خوش بود فارغ ز بند کفر و ایمان زیستن
  2. شمارهٔ ۲۸۳خیره کند مرد را مهر درم داشتن
  3. شمارهٔ ۲۸۴جنون مستم به فصل نوبهارم می‌توان کشتن
  4. شمارهٔ ۲۸۵چه غم ار به جد گرفتی ز من احتراز کردن؟
  5. شمارهٔ ۲۸۶خجل ز راستی خویش می توان کردن
  6. شمارهٔ ۲۸۷تا ز دیوانم که سرمست سخن خواهد شدن؟
  7. شمارهٔ ۲۸۸طاق شد طاقت ز عشقت بر کران خواهم شدن
  8. شمارهٔ ۲۸۹دل زان مژه تیز به یکبار کشیدن
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.