پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

زهی باغ و بهار جان فشانان

غمت چشم و چراغ رازدانان

به صورت اوستاد دلفریبان

به معنی قبله نامهربانان

چمن کوی ترا از ره نشینان

ختن موی ترا از بادخوانان

بلایت چهره با مشکینه مویان

ادایت چیره بر نازک میانان

غمت را بختیان زناربندان

گلت را عندلیبان بیدخوانان

وصالت جان توانا ساز پیران

خیال خاطرآشوب جوانان

دل دانش فریبت را به گردن

وبال رونق جادوبیانان

غم دوزخ نهیبت را به دامن

گداز زهره آتش زبانان

میانت پای لغز موشکافان

دهانت چشم بند نکته دانان

دل از داغت بساط گلفروشان

تن از زخمت ردای باغبانان

سگ کوی تو را در کاسه لیسی

لب پر دعوی شیرین دهانان

سر راه ترا در خاک روبی

نسیم پرچم گیتی ستانان

به پشتیبانی لطف تو امید

قوی همچون نهاد سخت جانان

به بالادستی عفو تو عصیان

زبون همچون نشست ناتوانان

ز ناحق کشتگان راضی به جانت

که غالب هم یکی باشد از آنان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱چیست به لب خنده از عتاب شکستن
  2. شمارهٔ ۲۸۲خوش بود فارغ ز بند کفر و ایمان زیستن
  3. شمارهٔ ۲۸۳خیره کند مرد را مهر درم داشتن
  4. شمارهٔ ۲۸۴جنون مستم به فصل نوبهارم می‌توان کشتن
  5. شمارهٔ ۲۸۵چه غم ار به جد گرفتی ز من احتراز کردن؟
  6. شمارهٔ ۲۸۶خجل ز راستی خویش می توان کردن
  7. شمارهٔ ۲۸۷تا ز دیوانم که سرمست سخن خواهد شدن؟
  8. شمارهٔ ۲۸۸طاق شد طاقت ز عشقت بر کران خواهم شدن
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.