پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

چون شمع رود شب همه شب دود ز سرمان

زین گونه کرا روز به سر رفت؟ مگرمان

آذر بپرستیم و رخ از شعله نتابیم

ای خوانده به سوی خود ازین راهگذرمان

در عشق تو ضرب المثل راهروانیم

بگذار به ره خفته و از بیشه مبرمان

از بی خردی کوی ترا خلد شمردیم

چونست که در کوی تو ره نیست دگرمان

مستیم بیا تن زن و لب بر لب ما نه

حاشا که بود تفرقه لب ز شکرمان

طول شب هجران بود اندر حق ما خاص

از همنفسان کس نشناسد به سحرمان

بی وجه می آشفته و خواریم بدا ما

در میکده از ما نستانند اگرمان

از ارزش ما بی هنران مانده شگفتی

در بند غم انداخته گردون به هنرمان

چون تازگی حوصله خویش نداند

داند که بود ناله به امید اثرمان

غالب چه زیان ناله اگر گرمروی کرد

سوزی به دل اندر نه و داغی به جگرمان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹زهی باغ و بهار جان فشانان
  2. شمارهٔ ۲۸۰حیف ست قتلگه ز گلستان شناختن
  3. شمارهٔ ۲۸۱چیست به لب خنده از عتاب شکستن
  4. شمارهٔ ۲۸۲خوش بود فارغ ز بند کفر و ایمان زیستن
  5. شمارهٔ ۲۸۳خیره کند مرد را مهر درم داشتن
  6. شمارهٔ ۲۸۴جنون مستم به فصل نوبهارم می‌توان کشتن
  7. شمارهٔ ۲۸۵چه غم ار به جد گرفتی ز من احتراز کردن؟
  8. شمارهٔ ۲۸۶خجل ز راستی خویش می توان کردن
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.