پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

سوخت جگر تا کجا رنج چکیدن دهیم

رنگ شو ای خون گرم تا به پریدن دهیم

عرصه شوق تو را مشت غباریم ما

تن چو بریزد ز هم هم به تپیدن دهیم

جلوه غلط کرده اند رخ بگشا تا ز مهر

ذره و پروانه را مژده دیدن دهیم

سبزه ما در عدم تشنه برق بلاست

در ره سیل بهار شرح دمیدن دهیم

بو که به مستی زنیم بر سر و دستار گل

تا می گلفام را مزد رسیدن دهیم

بر اثر کوهکن ناله فرستاده ایم

تا جگر سنگ را ذوق دریدن دهیم

شیوه تسلیم ما بوده تواضع طلب

در خم محراب تیغ تن به خمیدن دهیم

دامن از آلودگی سخت گران گشته است

وه که درآرد ز پا به که به چیدن دهیم

خیز که راز درون در جگر نی دمیم

ناله خود را ز خویش داد شنیدن دهیم

غالب از اوراق ما نقش ظهوری دمید

سرمه حیرت کشیم دیده به دیدن دهیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷چون شمع رود شب همه شب دود ز سرمان
  2. شمارهٔ ۲۷۸به خونم دست و تیغ آلود جانان
  3. شمارهٔ ۲۷۹زهی باغ و بهار جان فشانان
  4. شمارهٔ ۲۸۰حیف ست قتلگه ز گلستان شناختن
  5. شمارهٔ ۲۸۱چیست به لب خنده از عتاب شکستن
  6. شمارهٔ ۲۸۲خوش بود فارغ ز بند کفر و ایمان زیستن
  7. شمارهٔ ۲۸۳خیره کند مرد را مهر درم داشتن
  8. شمارهٔ ۲۸۴جنون مستم به فصل نوبهارم می‌توان کشتن
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.