پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

بی خویشتن عنان نگاهش گرفته ایم

از خود گذشته و سر راهش گرفته ایم

دل با حریف ساخته و ما ز سادگی

بر مدعای خویش گواهش گرفته ایم

آوارگی سپرده به ما قهرمان شوق

ما همتی ز گرد سپاهش گرفته ایم

از چشم ما خیال تو بیرون نمی رود

گویی به دام تار نگاهش گرفته ایم

در هر نوردش از دل اغیار محضری ست

صد خرده بر دو زلف سیاهش گرفته ایم

در عرض شوق صرفه نبردیم در وصال

در شکوه های خواه مخواهش گرفته ایم

با حسن خویش را چه قدر می توان شکست

عبرت ز حال طرف کلاهش گرفته ایم

دیگر ز دام ذوق تماشا نمی رود

در حلقه کشاکش آهش گرفته ایم

دلتنگی پریرخ کنعان ز رشک دوست

دانیم ما که در بن چاهش گرفته ایم

حرفی مزن ز غالب و رنج گران او

کوهی معارض پر کاهش گرفته ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱بر لب یا علی سرای باده روانه کرده ایم
  2. شمارهٔ ۲۷۲رفت بر ما آنچه خود ما خواستیم
  3. شمارهٔ ۲۷۳بیا که قاعده آسمان بگردانیم
  4. شمارهٔ ۲۷۴بس که بپیچد به خویش جاده ز گمراهیم
  5. شمارهٔ ۲۷۵سوخت جگر تا کجا رنج چکیدن دهیم
  6. شمارهٔ ۲۷۶ها، پری شیوه غزالان و ز مردم رمشان
  7. شمارهٔ ۲۷۷چون شمع رود شب همه شب دود ز سرمان
  8. شمارهٔ ۲۷۸به خونم دست و تیغ آلود جانان
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.