پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

صبح ست خیز تا نفسی در هم افگنم

از ناله لرزه بر فلک اعظم افگنم

آتش فرو نشاند نم دامنم بیا

کاین دلق نیم سوخته در زمزم افگنم

با من ز سرکشی نرود راست لاجرم

دل را به طره های خم اندر خم افگنم

برتر همی پرد ز ملک بهر کسر نفس

خود را به بند سلسله آدم افگنم

پرسد ز ذوق گرمرویها و خامشم

دوزخ کجاست تا به ره همدم افگنم

خواهم ز شرح لذت بیداد پرده دار

خونابه حسد به دل محرم افگنم

خوشنودم از تو و ز پی دورباش خلق

آوازه جفای تو در عالم افگنم

از ذوق نامه تو رود چون ز کار دست

از بال هدهدش به کبوتر دم افگنم

دوزند گر به فرض زمین را به آسمان

حاشا کزین فشار در ابرو خم افگنم

سلطانی قلمرو عنقا به من رسید

کو نقش ناپدید که بر خاتم افگنم

غالب ز کلک تست که یابم همی به دهر

مشکی که بر جراحت بند غم افگنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲گم گشته به کوی تو نه دل بلکه خبر هم
  2. شمارهٔ ۲۶۳درد ناسازست و درمان نیز هم
  3. شمارهٔ ۲۶۴نشاط آرد به آزادی ز آرایش بریدن هم
  4. شمارهٔ ۲۶۵صبح شد خیز که روداد اثر بنمایم
  5. شمارهٔ ۲۶۶شب‌های غم که چهره به خوناب شسته‌ایم
  6. شمارهٔ ۲۶۷وحشتی در سفر از برگ سفر داشته‌ایم
  7. شمارهٔ ۲۶۸تا فصلی از حقیقت اشیا نوشته‌ایم
  8. شمارهٔ ۲۶۹بی خویشتن عنان نگاهش گرفته ایم
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.