پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

درد ناسازست و درمان نیز هم

دهر بی پروا و یزدان نیز هم

اجر ایمان سود دانش گو مده

آن که دانش داد و ایمان نیز هم

شه ز بزمم گر براند غم کراست؟

فارغم از ننگ حرمان نیز هم

طاعتم می نگذرد اندر خمار

نیست باقی ذوق عصیان نیز هم

عشق و آن گه استعارات دروغ

ای دژم زخم و نمکدان نیز هم

من که هر دم بی اجل میرم همی

می توانم زیست بی جان نیز هم

رفته است از دل نشاط بزم و باغ

وان هوای ابر و باران نیز هم

خامشی تنها نه جان را می گزد

این نواهای پریشان نیز هم

آن که پندارند حافظ بوده است

غالب آشفته بود آن نیز هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵صبح شد خیز که روداد اثر بنمایم
  2. شمارهٔ ۲۶۶شب‌های غم که چهره به خوناب شسته‌ایم
  3. شمارهٔ ۲۶۷وحشتی در سفر از برگ سفر داشته‌ایم
  4. شمارهٔ ۲۶۸تا فصلی از حقیقت اشیا نوشته‌ایم
  5. شمارهٔ ۲۶۹بی خویشتن عنان نگاهش گرفته ایم
  6. شمارهٔ ۲۷۰جلوه معنی به جیب وهم پنهان کرده‌ایم
  7. شمارهٔ ۲۷۱بر لب یا علی سرای باده روانه کرده ایم
  8. شمارهٔ ۲۷۲رفت بر ما آنچه خود ما خواستیم
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.