پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

در وصل دل آزاری اغیار ندانم

دانند که من دیده ز دیدار ندانم

طعنم نسزد مرگ ز هجران نشناسم

رشکم نگزد خویشتن از یار ندانم

پرسد سبب بیخودی از مهر و من از بیم

در عذر به خون غلتم و گفتار ندانم

بوسم به خیالش لب و چون تازه کند جور

از سادگیش بی سبب آزار ندانم

هر خون که فشاند مژه در دل فتدم باز

خود را به غم دوست زیانکار ندانم

آویزش جعد از ته چادر بردم دل

آشفتگی طره به دستار ندانم

بوی جگرم می دهد از خون سر هر خار

شد پای که در راه وی افگار ندانم

زخم جگرم بخیه و مرهم نپسندم

موج گهرم جنبش و رفتار ندانم

نقد خردم سکه سلطان نپذیرم

جنس هنرم گرمی بازار ندانم

غالب نبود کوتهی از دوست همانا

زان سان دهدم کام که بسیار ندانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶خود را همی به نقش طرازی علم کنم
  2. شمارهٔ ۲۵۷می‌ربایم بوسه و عرض ندامت می‌کنم
  3. شمارهٔ ۲۵۸رفتم که کهنگی ز تماشا برافگنم
  4. شمارهٔ ۲۵۹در هر انجام محبت طرح آغاز افگنم
  5. شمارهٔ ۲۶۰صبح ست خیز تا نفسی در هم افگنم
  6. شمارهٔ ۲۶۱دگر نگاه ترا مست ناز می‌خواهم
  7. شمارهٔ ۲۶۲گم گشته به کوی تو نه دل بلکه خبر هم
  8. شمارهٔ ۲۶۳درد ناسازست و درمان نیز هم
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.