پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

بخت در خوابست می خواهم که بیدارش کنم

پاره ای غوغای محشر کو که در کارش کنم؟

با تو عرض وعده ات حاشا که از ابرام نیست

هر چه می گویی همی خواهم که تکرارش کنم

جهان بهایش گفتم و اندر ادایش کاهلم

تا دگر دلسرد زین مشتی خریدارش کنم

بر لب جویش خرامان کرده شوقم دور نیست

کز هنر چون خود اسیر دام رفتارش کنم

مردم و بر من نبخشود و کنون باز از هوس

امتحان تازه می خواهم که در کارش کنم

راحت خود جستم و رنج فراوان یافتم

مژده دشمن را اگر جهدی در آزارش کنم

در غمش عمری به سر بردم ز دعوی شرم نیست

فرصتی کو کز وفای خود خبردارش کنم

اختلاط شبنم و خورشید تابان دیده ام

جرأتی باید که عرض شوق دیدارش کنم

تا بیاگاهانمت از ناتوانیهای خویش

طاقت یک خلق باید صرف اظهارش کنم

نکته هایش بی دهن می ریزد از لب غالبا

بی زبان گردم که شرح لطف گفتارش کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷می‌ربایم بوسه و عرض ندامت می‌کنم
  2. شمارهٔ ۲۵۸رفتم که کهنگی ز تماشا برافگنم
  3. شمارهٔ ۲۵۹در هر انجام محبت طرح آغاز افگنم
  4. شمارهٔ ۲۶۰صبح ست خیز تا نفسی در هم افگنم
  5. شمارهٔ ۲۶۱دگر نگاه ترا مست ناز می‌خواهم
  6. شمارهٔ ۲۶۲گم گشته به کوی تو نه دل بلکه خبر هم
  7. شمارهٔ ۲۶۳درد ناسازست و درمان نیز هم
  8. شمارهٔ ۲۶۴نشاط آرد به آزادی ز آرایش بریدن هم
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.