پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

تا به کی صرف رضاجویی دل‌ها باشم

فرصتم باد کزین پس همه خود را باشم

گاه‌گاه از نظرم مست و غزل‌خوان بگذر

ور نه بر عهده من نیست که رسوا باشم

سخت جانان تو در پاس غم استاد خودند

شرر از من نجهد گر رگ خارا باشم

با دل چون تو ستم‌پیشه داورنشناس

چه کنم گر همه اندیشه فردا باشم؟

حسرت روی ترا حور تلافی نکند

آخر از تو به چه امید شکیبا باشم؟

هوش پرگارگشای ورق بی‌خبری‌ست

گم شوم در خود و در نقش تو پیدا باشم

با چنین طاقتم آیا که برین داشت که من

طرف فتنه دل‌های توانا باشم؟

در کنارم خز و ز آلایش دامن مهراس

تاب آن کو که ترا یابم و خود را باشم؟

همچو آن قطره که بر خاک فشاند ساقی

دورم از کنج لبت گر همه صهبا باشم

قبله گم‌شدگان ره شوقم غالب

لاجرم منصب من نیست که یک جا باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳بی پردگی محشر رسوایی خویشم
  2. شمارهٔ ۲۵۴در وصل دل آزاری اغیار ندانم
  3. شمارهٔ ۲۵۵بخت در خوابست می خواهم که بیدارش کنم
  4. شمارهٔ ۲۵۶خود را همی به نقش طرازی علم کنم
  5. شمارهٔ ۲۵۷می‌ربایم بوسه و عرض ندامت می‌کنم
  6. شمارهٔ ۲۵۸رفتم که کهنگی ز تماشا برافگنم
  7. شمارهٔ ۲۵۹در هر انجام محبت طرح آغاز افگنم
  8. شمارهٔ ۲۶۰صبح ست خیز تا نفسی در هم افگنم
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.