پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

آنم که لب زمزمه فرسای ندارم

در حلقه سوهان نفسان جای ندارم

خاموشم و در دل ز ملالم اثری نیست

سرجوش گداز نفسم لای ندارم

خود رشته زند موج گهر گرچه من اکنون

جز رعشه به دست گهرآمای ندارم

لرزد ز فرو ریختنش خامه در انشا

آن نیست که حرفی جگرآلای ندارم

ناز تو فراوان بود و صبر من اندک

تو دست و دلی داری و من پای ندارم

بگذار که از راه نشینان تو باشم

پایی که شود مرحله پیمای ندارم

خاشاک مرا تاب شرر چهره فروزست

در جلوه سپاس از چمن آرای ندارم

بی باده خجالت کشم از باد بهاری

صبح ست و دم غالیه اندای ندارم

واعظ دم گیرای خود آرد به مصافم

گویی دل خودکامه خودرای ندارم

غالب سر و کارم به گدایی به کریم است

گر وایه من دیر رسد وای ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰آسمان بلند را میرم
  2. شمارهٔ ۲۵۱تا به کی صرف رضاجویی دل‌ها باشم
  3. شمارهٔ ۲۵۲اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم
  4. شمارهٔ ۲۵۳بی پردگی محشر رسوایی خویشم
  5. شمارهٔ ۲۵۴در وصل دل آزاری اغیار ندانم
  6. شمارهٔ ۲۵۵بخت در خوابست می خواهم که بیدارش کنم
  7. شمارهٔ ۲۵۶خود را همی به نقش طرازی علم کنم
  8. شمارهٔ ۲۵۷می‌ربایم بوسه و عرض ندامت می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.