پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

این چه شورست که از شوق تو در سر دارم؟

دل پروانه و تمکین سمندر دارم

آهم از پرده دل بی تو شرر می بیزد

شیشه لبریز می و سینه پر آذر دارم

ای متاع دو جهان رنگ به عرض آورده

هان صلایی که ازین جمله دلی بردارم

من و پشتی که به خورشید قیامت گرم ست

تکیه بر داوری عرصه محشر دارم

آن چرا در طرب و این ز چه ره در تعب است؟

خنده بر غفلت درویش و توانگر دارم

کیست تا خار و خس از رهگذرش برچیند؟

دگر امشب سر آرایش بستر دارم

پرتو مهر سیاهی ز گلیمم نبرد

سایه ام سایه شب و روز برابر دارم

سوخت دل بی تو ز وصلم چه گشاید اکنون؟

حسرتت بیشتر و ذوق تو کمتر دارم

کهنه تاریخی داغم نفسم شعله ورست

شرح کشاف صد آتشکده از بر دارم

هم ز شادابی ناز تو به خود می بالم

ریشه در آب ز تار دم خنجر دارم

رازدار تو و بدنام کن گردش چرخ

هم سپاس از تو و هم شکوه ز اختر دارم

مرحبا سوهن و جان بخشی آبش غالب

خنده بر گمرهی خضر و سکندر دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹ز من حذر نکنی گر لباس دین دارم
  2. شمارهٔ ۲۵۰آسمان بلند را میرم
  3. شمارهٔ ۲۵۱تا به کی صرف رضاجویی دل‌ها باشم
  4. شمارهٔ ۲۵۲اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم
  5. شمارهٔ ۲۵۳بی پردگی محشر رسوایی خویشم
  6. شمارهٔ ۲۵۴در وصل دل آزاری اغیار ندانم
  7. شمارهٔ ۲۵۵بخت در خوابست می خواهم که بیدارش کنم
  8. شمارهٔ ۲۵۶خود را همی به نقش طرازی علم کنم
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.