پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

نوگرفتار تو و دیرینه آزاد خودم

وه چه خوش بودی که بودی ذوق بهباد خودم

معنی بیگانه خویشم، تکلف بر طرف

چون مه نو مصرع تاریخ ایجاد خودم

جوهر اندیشه دلخون گشتنی در کار داشت

غازه رخساره حسن خداداد خودم

از بهار رفته درس رنگ و بو دارم هنوز

در غمت خاطر فریب جان ناشاد خودم

گر فراموشی به فریادم رسد وقت ست وقت

رفته ام از خویشتن چندان که در یاد خودم

گرم استغناست بامن گرچه مهرش در دلست

تا نباشد دعوی تأثیر فریاد خودم

هر قدم لختی ز خود رفتن بود در بار من

همچو شمع بزم در راه فنازاد خودم

تا چه خونها خورده ام شرمنده از روی دلم

غنچه آسا پیچش طومار بیداد خودم

می دهم دل را ز بیدادت فریب التفات

سادگی بنگر که در دام تو صیاد خودم

عالم توفیق را غالب سواد اعظمم

مهر حیدر پیشه دارم حیدرآباد خودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸آنم که لب زمزمه فرسای ندارم
  2. شمارهٔ ۲۴۹ز من حذر نکنی گر لباس دین دارم
  3. شمارهٔ ۲۵۰آسمان بلند را میرم
  4. شمارهٔ ۲۵۱تا به کی صرف رضاجویی دل‌ها باشم
  5. شمارهٔ ۲۵۲اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم
  6. شمارهٔ ۲۵۳بی پردگی محشر رسوایی خویشم
  7. شمارهٔ ۲۵۴در وصل دل آزاری اغیار ندانم
  8. شمارهٔ ۲۵۵بخت در خوابست می خواهم که بیدارش کنم
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.