پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

یاد باد آن روزگاران کاعتباری داشتم

آه آتشناک و چشم اشکباری داشتم

آفتاب روز رستاخیز یادم می دهد

کاندران عالم نظر بر تابساری داشتم

تا کدامین جلوه زان کافر ادا می خواستم؟

کز هجوم شوق در وصل انتظاری داشتم

ترکتاز صرصر شوق توام از جا ربود

ور نه با خود پاس ناموس غباری داشتم

خون شد اجزای زمانی در فشار بیخودی

رفت ایامی که من امسال و پاری داشتم

چون سرآمد پاره ای از عمر قامت خم گرفت

این منم کز خویشتن بر خویش باری داشتم

آن هم اندر کار دل کردم فراغت آن تست

برق پیما ناله الماس کاری داشتم

خوی تو دانستم اکنون بهر من زحمت مکش

رام بودم تا دل امیدواری داشتم

دیگر از خویشم خبر نبود، تکلف بر طرف

اینقدر دانم که غالب نام یاری داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷این چه شورست که از شوق تو در سر دارم؟
  2. شمارهٔ ۲۴۸آنم که لب زمزمه فرسای ندارم
  3. شمارهٔ ۲۴۹ز من حذر نکنی گر لباس دین دارم
  4. شمارهٔ ۲۵۰آسمان بلند را میرم
  5. شمارهٔ ۲۵۱تا به کی صرف رضاجویی دل‌ها باشم
  6. شمارهٔ ۲۵۲اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم
  7. شمارهٔ ۲۵۳بی پردگی محشر رسوایی خویشم
  8. شمارهٔ ۲۵۴در وصل دل آزاری اغیار ندانم
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.