پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

داریم در هوای تو مستی به بوی گل

ما راست باده ای که تو نوشی به روی گل

اندازه سنج رشکم و ترسم ز انتقام

پوشم ز شمع چشم و نبینم به سوی گل

بر گوشه بساط غریبست و آشناست

گلبن دیار گل بود و شاخ کوی گل

اندیشه را به نیم ادا می توان فریفت

خون کن دلی که از تو کند آرزوی گل

تا گل به رنگ و بوی که ماند؟ که در چمن

گل در پس گل آمده در جستجوی گل

جوش بهار بس که مهارش گسسته است

تازد به دشت ناقه بیراهه پوی گل

هی زود گیر زود گسل هی جگی جگی

در خشم خوی شعله و در مهر خوی گل،

زان گه که عندلیب لقب داده ای مرا

افزوده ای امید من و آبروی گل

در موسم تموز گلابی به تن بریز

تا آب رفته باز بیاید به جوی گل

غالب ز وضع طالبم آید حیا که داشت

«چشمی به سوی بلبل و چشمی به سوی گل »

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲هم به عالم ز اهل عالم بر کنار افتاده‌ام
  2. شمارهٔ ۲۴۳بود بدگو ساده با خود هم‌زبانش کرده‌ام
  3. شمارهٔ ۲۴۴دیدم آن هنگامه، بیجا خوف محشر داشتم
  4. شمارهٔ ۲۴۵یاد باد آن روزگاران کاعتباری داشتم
  5. شمارهٔ ۲۴۶نوگرفتار تو و دیرینه آزاد خودم
  6. شمارهٔ ۲۴۷این چه شورست که از شوق تو در سر دارم؟
  7. شمارهٔ ۲۴۸آنم که لب زمزمه فرسای ندارم
  8. شمارهٔ ۲۴۹ز من حذر نکنی گر لباس دین دارم
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.