پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

گل و شمعم به مزار شهدا گشت تلف

نشدی راضی و عمرم به دعا گشت تلف

سعی در مرگ رقیبان گرانجان کردی

می شناسم که چه از ناز و ادا گشت تلف

با غمت مرگ پدر سنجم و گویم هیهات

ناله ای چند که در کار قضا گشت تلف

آمدی دیر به پرسش چه نثارت آرم

من و عمری که به اندوه وفا گشت تلف

رنگ و بود ترا برگ و نوا بود مرا

رنگ و بو گشت کهن برگ و نوا گشت تلف

گل و مل باید و داغم که درین رنج دراز

هر چه بود از زر و سیمم به دوا گشت تلف

بال و پر شاید و میرم که درین بند گران

تاب و طاقت به خم دام بلا گشت تلف

لطف یک روزه تلافی نکند عمری را

که به درویزه اقبال جفا گشت تلف

گیرم امروز دهی کام دل آن حسن کجا

اجر ناکامی سی ساله ما گشت تلف

کاش پای فلک از سیر بماندی غالب

روزگاری که تلف گشت چرا گشت تلف؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲به گونه می نپذیرد ز همدگر تفریق
  2. شمارهٔ ۲۳۳بحر اگر موج زنست از خس و خاشاک چه باک؟
  3. شمارهٔ ۲۳۴مرد آن که در هجوم تمنا شود هلاک
  4. شمارهٔ ۲۳۵سبکروحم بود بار من اندک
  5. شمارهٔ ۲۳۶ای ترا و مرا درین نیرنگ
  6. شمارهٔ ۲۳۷راهی ست که در دل فتد ار خون رود از دل
  7. شمارهٔ ۲۳۸تن بر کرانه ضایع دل در میانه غافل
  8. شمارهٔ ۲۳۹گفتم ز شادی نبودم گنجیدن آسان در بغل
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.