پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

شدم سپاسگزار خود از شکایت شوق

زهی ز من به دل بی غمش سرایت شوق

به بزم باده گریبان گشودنش نگرید

خوشا بهانه مستی خوشا رعایت شوق

هر آن غزل که مرا خود به خاطرست هنوز

به بانگ چنگ ادا می کند ز غایت شوق

دخان ز آتش یاقوت گر دمد عجبست

عجب ترست ازین بر لبش حکایت شوق

غلط کند ره و آید به کلبه ام ناگاه

صنم فریب بود شیوه هدایت شوق

متاع کاسد اهل هوس به هم برزن

کنون که خود شده ای شحنه ولایت شوق

به خود مناز و بیاموز کار هم بپذیر

من و نهایت عشق و تو و بدایت شوق

مکن به ورزش این شغل جهد می ترسم

که چون رسی به خط خطوه نهایت شوق،

ترا ز پرسش احباب بی نیاز کند

غرور یکدلی و نازش حمایت شوق

سر تو سبزتر از حرف غالبست به دهر

خجسته باد به فرق تو ظل رایت شوق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳بحر اگر موج زنست از خس و خاشاک چه باک؟
  2. شمارهٔ ۲۳۴مرد آن که در هجوم تمنا شود هلاک
  3. شمارهٔ ۲۳۵سبکروحم بود بار من اندک
  4. شمارهٔ ۲۳۶ای ترا و مرا درین نیرنگ
  5. شمارهٔ ۲۳۷راهی ست که در دل فتد ار خون رود از دل
  6. شمارهٔ ۲۳۸تن بر کرانه ضایع دل در میانه غافل
  7. شمارهٔ ۲۳۹گفتم ز شادی نبودم گنجیدن آسان در بغل
  8. شمارهٔ ۲۴۰داریم در هوای تو مستی به بوی گل
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.