پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

چون عکس پل به سیل به ذوق بلا برقص

جا را نگاه دار و هم از خود جدا برقص

نبود وفای عهد دمی خوش غنیمت ست

از شاهدان به نازش عهد وفا برقص

ذوقی ست جستجو چه زنی دم ز قطع راه

رفتار گم کن و به صدای درا برقص

سرسبز بوده و به چمن ها چمیده ایم

ای شعله در گداز خس و خار ما برقص

هم بر نوای جغد طریق سماع گیر

هم در هوای جنبش بال هما برقص

در عشق انبساط به پایان نمی رسد

چون گردباد خاک شو و در هوا برقص

فرسوده رسمهای عزیزان فرو گذار

در سور نوحه خوان و به بزم عزا برقص

چون خشم صالحان و ولای منافقان

در نفس خود مباش ولی بر ملا برقص

از سوختن الم ز شگفتن طرب مجوی

بیهوده در کنار سموم و صبا برقص

غالب بدین نشاط که وابسته که ای

در خویشتن ببال و به بند بلا برقص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱گویی که هان وفا که وفا بوده است شرط
  2. شمارهٔ ۲۲۲تکیه بر عهد زبان تو غلط بود غلط
  3. شمارهٔ ۲۲۳مرا که باده ندارم ز روزگار چه حظ؟
  4. شمارهٔ ۲۲۴تا رغبت وطن نبود از سفر چه حظ؟
  5. شمارهٔ ۲۲۵شادم که بر انکار من شیخ و برهمن گشته جمع
  6. شمارهٔ ۲۲۶تا تف شوق تو انداخته جان در تن شمع
  7. شمارهٔ ۲۲۷به خون تپم به سر رهگذر دروغ دروغ
  8. شمارهٔ ۲۲۸هنگام بوسه بر لب جانان خورم دریغ
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.