پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

مپرس حال اسیری که در خم هوسش

به قدر کسب هوا نیست روزن قفسش

به عرض شهرت خویش احتیاج ما دارد

چو شعله ای که نیاز اوفتد به خار و خسش

صفا نیافته قلب از غش و مرا عمری ست

که غوطه می دهم اندر گداز هر نفسش

ز یأس گشته سگ نفس در تلاش دلیر

مگر ز رشته طول امل کنم مرسش

ز رنگ و بوی گل و غنچه در نظر دارم

غبار قافله عمر و ناله جرسش

مرا به غیر ز یک جنس در شمار آورد

فغان که نیست ز پروانه فرق تا مگسش

جگر ز گرمی این جرعه تشنه تر گردید

فغان ز طرز فریب نگاه نیم رسش

خوشم که دوست خود آن مایه بی وفا باشد

که در گمان نسگالم امیدگاه کسش

بهار پیشه جوانی که غالبش نامند

کنون ببین که چه خون می چکد ز هر نفسش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵دود سودایی تتق بست آسمان نامیدمش
  2. شمارهٔ ۲۱۶خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش
  3. شمارهٔ ۲۱۷نیست معبودش حریف تاب ناز آوردنش
  4. شمارهٔ ۲۱۸دوشم آهنگ عشا بود که آمد در گوش
  5. شمارهٔ ۲۱۹چون عکس پل به سیل به ذوق بلا برقص
  6. شمارهٔ ۲۲۰دل در غمش بسوز که جان می‌دهد عوض
  7. شمارهٔ ۲۲۱گویی که هان وفا که وفا بوده است شرط
  8. شمارهٔ ۲۲۲تکیه بر عهد زبان تو غلط بود غلط
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.