پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

دود سودایی تتق بست آسمان نامیدمش

دیده بر خواب پریشان زد جهان نامیدمش

وهم خاکی ریخت در چشمم بیابان دیدمش

قطره ای بگداخت بحر بیکران نامیدمش

باغ دامن زد بر آتش نوبهاران خواندمش

داغ گشت آن شعله از مستی خزان نامیدمش

قطره خونی گره گردید دل دانستمش

موج زهرابی به طوفان زد زبان نامیدمش

غربتم ناسازگار آمد وطن فهمیدمش

کرد تنگی حلقه دام آشیان نامیدمش

بود در پهلو به تمکینی که دل می گفتمش

رفت از شوخی به آیینی که جان نامیدمش

هر چه از جان کاست در مستی به سود افزودمش

هر چه با من ماند از هستی زیان نامیدمش

تا ز من بگسست عمری خوشدلش پنداشتم

چون به من پیوست لختی بدگمان نامیدمش

او به فکر کشتن من بود آه از من که من

لاابالی خواندمش نامهربان نامیدمش

تا نهم بر وی سپاس خدمتی از خویشتن

بود صاحبخانه اما میهمان نامیدمش

دل زبان را رازدان آشنایی ها نخواست

گاه بهمان گفتمش، گاهی فلان نامیدمش

هم نگه جان میستاند هم تغافل می کشد

آن دم شمشیر و این پشت کمان نامیدمش

در سلوک از هر چه پیش آمد گذشتن داشتم

کعبه دیدم نقش پای رهروان نامیدمش

بر امید شیوه صبر آزمایی زیستم

تو بریدی از من و من امتحان نامیدمش

بود غالب عندلیبی از گلستان عجم

من ز غفلت طوطی هندوستان نامیدمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷نیست معبودش حریف تاب ناز آوردنش
  2. شمارهٔ ۲۱۸دوشم آهنگ عشا بود که آمد در گوش
  3. شمارهٔ ۲۱۹چون عکس پل به سیل به ذوق بلا برقص
  4. شمارهٔ ۲۲۰دل در غمش بسوز که جان می‌دهد عوض
  5. شمارهٔ ۲۲۱گویی که هان وفا که وفا بوده است شرط
  6. شمارهٔ ۲۲۲تکیه بر عهد زبان تو غلط بود غلط
  7. شمارهٔ ۲۲۳مرا که باده ندارم ز روزگار چه حظ؟
  8. شمارهٔ ۲۲۴تا رغبت وطن نبود از سفر چه حظ؟
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.