پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش

شهید انتظار جلوه خویش ست گفتارش

ادای لاابالی شیوه مستی در نظر دارم

سر پرشورم از آشفتگی ماند به دستارش

ندانم رازدار کیست دل؟ کز ناشکیبایی

کشم تا یک نفس لرزد به خود صد ره ز هنجارش

بدین سوزم رواجی نیست هی فرهاد را نازم

که از تاب شرار تیشه ای گر مست بازارش

چو بینم زلف خم در خم به عارض هشته ای گویم

که اینک حلقه در گوش کمند عنبرین تارش

ز هم پاشیدن گل افگند در تاب بلبل را

اگر خود پاره های دل فرو ریزد ز منقارش

بتی دارم که گویی گر به روی سبزه بخرامد

زمین چون طوطی بسمل تپد از ذوق رفتارش

بدا گر دوست زندان مرا تاریک بگذارد

بدین حسنی که درگیرد چراغ از تاب رخسارش

بنای خانه ام ذوق خرابی داشت پنداری

کز آمد آمد سیلاب در رقص ست دیوارش

غمم افگند در دشتی که خورشید درخشان را

گدازد زهره وقت جذب شبنم از سر خارش

وکالت کرد خواهم روز محشر کشتگانش را

نباشد تا در آن هنگامه جز با من سر و کارش

نه از مهرست کز غالب به مردن نیستی راضی

سرت گردم تو می‌دانی که مردن نیست دشوارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴بیا به باغ و نقاب از رخ چمن برکش
  2. شمارهٔ ۲۱۵دود سودایی تتق بست آسمان نامیدمش
  3. شمارهٔ ۲۱۶خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش
  4. شمارهٔ ۲۱۷نیست معبودش حریف تاب ناز آوردنش
  5. شمارهٔ ۲۱۸دوشم آهنگ عشا بود که آمد در گوش
  6. شمارهٔ ۲۱۹چون عکس پل به سیل به ذوق بلا برقص
  7. شمارهٔ ۲۲۰دل در غمش بسوز که جان می‌دهد عوض
  8. شمارهٔ ۲۲۱گویی که هان وفا که وفا بوده است شرط
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.