پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

من و نظاره رویی که وقت جلوه از تابش

همی بر خویشتن لرزد پس آیینه سیمابش

به ذوق باده داغ آن حریف دوزخ آشامم

که هر جا بنگرد آتش بگردد در دهن آبش

زلیخا چهره با یعقوب شد نازم محبت را

به بوی پیرهن ماند قماش پرده خوابش

به گیتی ترک ذوق کامجویی مشکل ست اما

نوید خرمی آن را که گیرد دل ز اسبابش

به فیض شرع بر نفس مزور یافتم دستی

چون آن دزدی که گیرد شحنه ناگاهان به مهتابش

به هستی چتر بستن های طاووس است پنداری

نشست ساقی و انگیز مینای می نابش

خرابی چون پدید آمد به طاعت داد تن زاهد

خمیدنهای دیوار سرا، گردید محرابش

بساطی نیست بزم عشرت قربانی ما را

مگر بافند از تار دم ساطور قصابش

ز تار شمع تیز آهنگ ذوق ناز می بالد

به شرط آن که سازی از پر پروانه مضرابش

مناز ای منعم و دیماه گلخن تاب را بنگر

که خوابش مخمل و خاکستر گرم ست سنجابش

از این رخت شراب آلوده ات ننگ آیدم غالب

خدا را یا بشو یا بفگن اندر راه سیلابش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش
  2. شمارهٔ ۲۱۳مپرس حال اسیری که در خم هوسش
  3. شمارهٔ ۲۱۴بیا به باغ و نقاب از رخ چمن برکش
  4. شمارهٔ ۲۱۵دود سودایی تتق بست آسمان نامیدمش
  5. شمارهٔ ۲۱۶خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش
  6. شمارهٔ ۲۱۷نیست معبودش حریف تاب ناز آوردنش
  7. شمارهٔ ۲۱۸دوشم آهنگ عشا بود که آمد در گوش
  8. شمارهٔ ۲۱۹چون عکس پل به سیل به ذوق بلا برقص
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.