پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

هر که را بینی ز می بیخود، ثنایش می نویس

بهر دفع فتنه حرزی از برایش می نویس

ای رقم سنج یمین دوست بیکاری چرا

خود سپاس دست خنجر آزمایش می نویس

آنچه همدم هر شب غم بر سرم می بگذرد

هر سحر یکسر به دیوار سرایش می نویس

گر همین دیو و غریو و رنگ و نیرنگست و بس

هر کجا شیخی ست کافر ماجرایش می نویس

خواریی کاندر طریق دوستداری رو دهد

از مداد سایه بال همایش می نویس

می فرستی نامه وین را چشم زخمی در پی ست

چشم حاسد کور بادا در دعایش می نویس

هر که بعد از مرگ عاشق بر مزارش گل برد

فتوی از من در بتان زود آشنایش می نویس

رحمی از معشوق هر جا در کتابی بنگری

بر کنار آن ورق جانها فدایش می نویس

ای که با یارم خرامی گر دل و دستیت هست

نام من در رهگذر بر خاک پایش می نویس

هر کجا غالب تخلص در غزل بینی مرا

می تراش آن را و مغلوبی به جایش می نویس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱خوشا حالم تن آتش بستر آتش
  2. شمارهٔ ۲۱۲ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش
  3. شمارهٔ ۲۱۳مپرس حال اسیری که در خم هوسش
  4. شمارهٔ ۲۱۴بیا به باغ و نقاب از رخ چمن برکش
  5. شمارهٔ ۲۱۵دود سودایی تتق بست آسمان نامیدمش
  6. شمارهٔ ۲۱۶خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش
  7. شمارهٔ ۲۱۷نیست معبودش حریف تاب ناز آوردنش
  8. شمارهٔ ۲۱۸دوشم آهنگ عشا بود که آمد در گوش
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.