پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

تیغ از نیام بیهده بیرون نکرده کس

ما را به هیچ کشته و ممنون نکرده کس

فرصت ز دست رفته و حسرت فشرده پای

کار از دوا گذشته و افسون نکرده کس

داغم ز عاشقان که ستمهای دوست را

نسبت به مهربانی گردون نکرده کس

یا پیش از این بلای جگرتشنگی نبود

یا چون من التفات به جیحون نکرده کس

یارب به زاهدان چه دهی خلد رایگان؟

جور بتان ندیده و دل خون نکرده کس

جان دادن و به کام رسیدن ز ما ولی

آه از بهای بوسه که افزون نکرده کس

شرمنده دلیم و رضاجوی قاتلیم

ما چون کنیم چاره خود چون نکرده کس؟

پیچد به خود ز وحشت من پیش بین من

تشبیه من هنوز به مجنون نکرده کس

گیرد مرا به پرسش بیرنگی سرشک

گویی حساب اشک جگرگون نکرده کس

غالب ز حسرتی چه سرایی که در غزل

چون او تلاش معنی و مضمون نکرده کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰من و نظاره رویی که وقت جلوه از تابش
  2. شمارهٔ ۲۱۱خوشا حالم تن آتش بستر آتش
  3. شمارهٔ ۲۱۲ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش
  4. شمارهٔ ۲۱۳مپرس حال اسیری که در خم هوسش
  5. شمارهٔ ۲۱۴بیا به باغ و نقاب از رخ چمن برکش
  6. شمارهٔ ۲۱۵دود سودایی تتق بست آسمان نامیدمش
  7. شمارهٔ ۲۱۶خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش
  8. شمارهٔ ۲۱۷نیست معبودش حریف تاب ناز آوردنش
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.