پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

کاشانه نشین عشوه گری را چه کند بس؟

بی فتنه سر رهگذری را چه کند بس؟

بگداخت دل از ناله مگر این همه بس نیست

بیهوده امید اثری را چه کند بس؟

کیموس مپیمای و ز اخلاط مفرمای

تا دشنه نباشد، جگری را چه کند بس؟

در هدیه دل و دین به صد ابرام پذیرد

منت نه سرمایه بری را چه کند بس؟

انصاف دهم چون نگراید به من از مهر

دلداده آشفته سری را چه کند بس؟

با خویشتن از رشک مدارا نتوان کرد

در راه محبت خضری را چه کند بس؟

گر سرخوشی از باده مرادست بیاشام

واعظ تو و یزدان، خبری را چه کند بس؟

نایافته بارم به نراندن چه شکیبم

گیرم که خود از تست دری را چه کند کس؟

آن نیست که صحرای سخن جاده ندارد

واژون روش کج نگری را چه کند کس؟

غالب به جهان پادشهان از پی دادند

فرمانده بیدادگری را چه کند کس؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹هر که را بینی ز می بیخود، ثنایش می نویس
  2. شمارهٔ ۲۱۰من و نظاره رویی که وقت جلوه از تابش
  3. شمارهٔ ۲۱۱خوشا حالم تن آتش بستر آتش
  4. شمارهٔ ۲۱۲ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش
  5. شمارهٔ ۲۱۳مپرس حال اسیری که در خم هوسش
  6. شمارهٔ ۲۱۴بیا به باغ و نقاب از رخ چمن برکش
  7. شمارهٔ ۲۱۵دود سودایی تتق بست آسمان نامیدمش
  8. شمارهٔ ۲۱۶خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.