پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

لطفی به تحت هر نگه خشمگین شناس

آرایش جبین شگرفان ز چین شناس

بازآ که کار خود به نگاهت سپرده ایم

ما را خجل ز تفرقه مهر و کین شناس

بی پرده تاب محرمی راز ما مجوی

خون گشتن دل از مژه و آستین شناس

داغم که وحشت تو بیفزود ز انتظار

جز صید دام دیده نباشد کمین شناس

می خواهد انتقام ز هجران کشیدنی

خونگرمی دل از نفس آتشین شناس

آرایش زمانه ز بیداد کرده اند

هر خون که ریخت، غازه روی زمین شناس

در راه عشق شیوه دانش قبول نیست

حیف ست سعی رهرو پا از جبین شناس

از دهر غیر گردش رنگی پدید نیست

این روضه را سراب گل و یاسمین شناس

حسرت صلای ربط سر و دست می زند

نقش ضمیر شاه ز تاج و نگین شناس

بی غم نهاد مرد گرامی نمی شود

زنهار قدر خاطر اندوهگین شناس

دور قدح به نوبت و میخوارگان گروه

آوخ ز ساقیان یسار از یمین شناس

غالب مذاق ما نتوان یافتن ز ما

رو شیوه نظیری و طرز حزین شناس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷کاشانه نشین عشوه گری را چه کند بس؟
  2. شمارهٔ ۲۰۸تیغ از نیام بیهده بیرون نکرده کس
  3. شمارهٔ ۲۰۹هر که را بینی ز می بیخود، ثنایش می نویس
  4. شمارهٔ ۲۱۰من و نظاره رویی که وقت جلوه از تابش
  5. شمارهٔ ۲۱۱خوشا حالم تن آتش بستر آتش
  6. شمارهٔ ۲۱۲ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش
  7. شمارهٔ ۲۱۳مپرس حال اسیری که در خم هوسش
  8. شمارهٔ ۲۱۴بیا به باغ و نقاب از رخ چمن برکش
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.