پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

خون قطره قطره می چکد از چشم تر هنوز

نگسسته ایم بخیه زخم جگر هنوز

با آن که خاک شد به سر راه انتظار

پر می زند نفس به هوای اثر هنوز

تا خود پس از رسیدن قاصد چه رو دهد؟

خوش می کنم دلی به امید خبر هنوز

بختم ز بزم عیش به غربت فگند و من

مستم چنان که پا نشناسم ز سر هنوز

دیدار جوست دیده و دارد خجل مرا

از جوش دل نبستن راه نظر هنوز

شد روز رستخیز و به یاد شب وصال

محوم همان به لذت بیم سحر هنوز

ای سنگ بر تو دعوی طاقت مسلم ست

خود را ندیده ای به کف شیشه گر هنوز

پرویزن ست تارکم از زخم خار پا

از سر برون نرفته هوای سفر هنوز

بلبل سزد ز غیرت پروانه سوختن

رنگین به شعله نیست ترا بال و پر هنوز

غالب نگشته خاک به راهت تو و خدا

گردی ست پرفشان به سر رهگذر هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳یقین عشق کن و از سر گمان برخیز
  2. شمارهٔ ۲۰۴یارب ز جنون طرح غمی در نظرم ریز
  3. شمارهٔ ۲۰۵لطفی به تحت هر نگه خشمگین شناس
  4. شمارهٔ ۲۰۶داغ تلخ گویانم لذت سم از من پرس
  5. شمارهٔ ۲۰۷کاشانه نشین عشوه گری را چه کند بس؟
  6. شمارهٔ ۲۰۸تیغ از نیام بیهده بیرون نکرده کس
  7. شمارهٔ ۲۰۹هر که را بینی ز می بیخود، ثنایش می نویس
  8. شمارهٔ ۲۱۰من و نظاره رویی که وقت جلوه از تابش
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.