پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

مژده ای ذوق خرابی که بهارست بهار

خرد آشوب تر از جلوه یارست بهار

چه جنون تا زهوای گل و خارست بهار

کاین چنین قطره زن از ابر بهارست بهار

نازم آیین کرم را که به سرگرمی خویش

دشت را شمع و چراغ شب تارست بهار

شوخی خوی ترا قاعده دان ست خزان

خوبی روی ترا آیینه دارست بهار

در غمت غازه رخساره هوش ست جنون

در رهت شانه گیسوی غبارست بهار

هم حریفان ترا طرف بساط ست چمن

هم شهیدان ترا شمع مزارست بهار

جعد مشکین ترا غالیه سای ست نسیم

رخ رنگین ترا غازه نگارست بهار

وحشتی می دمد از گرد پرافشانی رنگ

از کمینگاه که رم خورده شکارست بهار؟

به جهان گرمی هنگامه حسنست ز عشق

شورش اندوز ز غوغای هزارست بهار

سنبل و گل اگر از گلشنیان ست چه غم

بهر ما گلخنیان دود و شرارست بهار

خارها در ره سودازدگان خواهد ریخت

ور نه در کوه و بیابان به چه کارست بهار؟

می توان یافتن از ریزش شبنم غالب

که ز رشک نفسم در چه فشارست بهار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵بتی دارم ز شنگی روزگاران خو، بهاران بر
  2. شمارهٔ ۱۹۶بیا و جوش تمنای دیدنم بنگر
  3. شمارهٔ ۱۹۷در گریه از بس نازکی رخ مانده بر خاکش نگر
  4. شمارهٔ ۱۹۸بر دل نفس غمم سرآور
  5. شمارهٔ ۱۹۹ای ذوق نواسنجی بازم به خروش آور
  6. شمارهٔ ۲۰۰ای شوق به ما عربده بسیار میاموز
  7. شمارهٔ ۲۰۱خون قطره قطره می چکد از چشم تر هنوز
  8. شمارهٔ ۲۰۲با همه گمگشتگی خالی بود جایم هنوز
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.