پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

بی دوست ز بس خاک فشاندیم به سر بر

صد چشمه روانست بدان راهگذار بر

غلتانی اشکم بود از حسرت دیدار

آبی ست نگاهم که بپیچد به گهر بر

از گریه من تا چه سرایند ظریفان

زین خنده که دارم به تمنای اثر بر

امید که خال رخ شیرین شود آخر

چشمی که سیه ساخته خسرو به شکر بر

از خلد و سقر تا چه دهد دوست که دارم

عیشی به خیال اندر و داغی به جگر بر

بالد به خود آن مایه که در باغ نگنجد

سروی که کشندش به تمنای تو در بر

عمری که به سودای تو گنجینه غم بود

اینک به تو دادیم تو در عیش به سر بر

جان می دهم از رشک به شمشیر چه حاجت

سرپنجه به دامن زن و دامن به کمر بر

مطرب به غزلخوانی و غالب به سماع است

ساقی می و آلات می از حلقه به در بر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶بیا و جوش تمنای دیدنم بنگر
  2. شمارهٔ ۱۹۷در گریه از بس نازکی رخ مانده بر خاکش نگر
  3. شمارهٔ ۱۹۸بر دل نفس غمم سرآور
  4. شمارهٔ ۱۹۹ای ذوق نواسنجی بازم به خروش آور
  5. شمارهٔ ۲۰۰ای شوق به ما عربده بسیار میاموز
  6. شمارهٔ ۲۰۱خون قطره قطره می چکد از چشم تر هنوز
  7. شمارهٔ ۲۰۲با همه گمگشتگی خالی بود جایم هنوز
  8. شمارهٔ ۲۰۳یقین عشق کن و از سر گمان برخیز
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.