پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

چون بپویی به زمین چرخ زمین تو شود

خوش بهشتی ست که کس راه نشین تو شود

لبم از نام تو آن مایه پرستی که اگر

بوسه بر غنچه زنم غنچه نگین تو شود

چون بسنجد که نه آنست بکاهد از شرم

ماه یکچند ببالد که جبین تو شود

صد قیامت بگدازند و به هم آمیزند

تا خمیر دل هنگامه گزین تو شود

تاب هنگامه درد آرم و گویم هیهات

چه کنم تا غم هجر تو یقین تو شود؟

به سخن پیچم و اندوه گسارش گردم

برم از غیر دلی را که حزین تو شود

جلوه جز در دل آگاه سرایت نکند

من در آتش فتم از هر که قرین تو شود

چشم و دل باخته ام داد هنر خواهد داد

آن که چون من همه دان و همه بین تو شود

کفر و دین چیست جز آرایش پندار وجود؟

پاک شو پاک، که هم کفر تو دین تو شود

دوزخ تافته ای هست نهادت غالب

آه از آن دم که دم بازپسین تو شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴دگر فریب بهارم سر جنون ندهد
  2. شمارهٔ ۱۸۵غم چو به هم درافگند رو که مراد می‌دهد
  3. شمارهٔ ۱۸۶داغم از پرده دل رو به قفا می‌آید
  4. شمارهٔ ۱۸۷نه از شرمست کز چشم وی آسان برنمی‌آید
  5. شمارهٔ ۱۸۸چه عیش از وعده چون باور ز عنوانم نمی‌آید
  6. شمارهٔ ۱۸۹کسی بامن چه در صورت پرستی حرف دین گوید
  7. شمارهٔ ۱۹۰ز بس تاب خرام کلکم آذر بیزد از کاغذ
  8. شمارهٔ ۱۹۱به مرگ من که پس از من به مرگ من یاد آر
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.