پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

داغم از پرده دل رو به قفا می‌آید

تا ببینم که ازین پرده چه‌ها می‌آید

همچو رازی که به مستی ز دل آید بیرون

در بهاران همه بویت ز صبا می‌آید

جلوه‌ای داغ که ذوقم ز نمک می‌خیزد

مژده‌ای درد که ننگم ز دوا می‌آید

سود غارت‌زدگی‌های غمت را نازم

که نفس می‌رود و آه رسا می‌آید

زیستم بی‌تو و زین ننگ نکشتم خود را

جان فدای تو میا کز تو حیا می‌آید

دعوی گمشدگی محضر رسوایی‌هاست

کز پی مور به ویرانه ما می‌آید

راز از سینه به مضراب نریزم بیرون

ساز عاشق ز شکستن به صدا می‌آید

برگ گل پرده‌ساز است تمنای ترا

بو که دریافته باشی چه نوا می‌آید

در هم افشردن اندام تو چون ما می‌خواست

خنده بر تنگی آغوش قبا می‌آید

رفته در حسرت نقش قدمی عمر به سر

جاده‌ای را که به سرمنزل ما می‌آید

اتفاق سفر افتاد به پیری غالب

آنچه از پای نیامد ز عصا می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸چه عیش از وعده چون باور ز عنوانم نمی‌آید
  2. شمارهٔ ۱۸۹کسی بامن چه در صورت پرستی حرف دین گوید
  3. شمارهٔ ۱۹۰ز بس تاب خرام کلکم آذر بیزد از کاغذ
  4. شمارهٔ ۱۹۱به مرگ من که پس از من به مرگ من یاد آر
  5. شمارهٔ ۱۹۲ای دل از گلبن امید نشانی به من آر
  6. شمارهٔ ۱۹۳مژده ای ذوق خرابی که بهارست بهار
  7. شمارهٔ ۱۹۴بی دوست ز بس خاک فشاندیم به سر بر
  8. شمارهٔ ۱۹۵بتی دارم ز شنگی روزگاران خو، بهاران بر
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.