پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

دگر فریب بهارم سر جنون ندهد

گل ست و جامه آلی که بوی خون ندهد

گسسته تار امیدم دگر به خلوت انس

به زخمه گله سازم نوا برون ندهد

ز قاتلی به عذابم که تیغ و خنجر را

به حکم وسوسه زهراب بی شگون ندهد

بدان پری ست نیازم که بهر تسخیرش

ز مهر دل به زبان رخصت فسون ندهد

جنون مگو ادبش نیست بلکه خودداری ست

که تن به همدمی عقل ذوفنون ندهد

کفیل هوش خودم وقت می به بزم حبیب

به شرط آن که ز یک قلزمم فزون ندهد

به بوی گنج گزیدم خرابه ور نه جنون

به هرزه ذوق دلاویزی سکون ندهد

شریک کار نیاورد تاب سختی کار

جواب ناله ما غیر بیستون ندهد

به من گرای و وفا جو که ساده برهمنم

به سنگ هر که دهد دل به غمزه چون ندهد؟

ترا به حربه چه حاجت نه آن بود غالب

که جان به لذت آویزش درون ندهد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶داغم از پرده دل رو به قفا می‌آید
  2. شمارهٔ ۱۸۷نه از شرمست کز چشم وی آسان برنمی‌آید
  3. شمارهٔ ۱۸۸چه عیش از وعده چون باور ز عنوانم نمی‌آید
  4. شمارهٔ ۱۸۹کسی بامن چه در صورت پرستی حرف دین گوید
  5. شمارهٔ ۱۹۰ز بس تاب خرام کلکم آذر بیزد از کاغذ
  6. شمارهٔ ۱۹۱به مرگ من که پس از من به مرگ من یاد آر
  7. شمارهٔ ۱۹۲ای دل از گلبن امید نشانی به من آر
  8. شمارهٔ ۱۹۳مژده ای ذوق خرابی که بهارست بهار
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.