پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

دل نه تنها ز فراق تو فغان ساز دهد

رفتن عکس تو از آینه آواز دهد

مغز جان سوخت ز سودا و به کام تو هنوز

زهر رسوایی ما چاشنی راز دهد

خاک خون باد که در معرض آثار وجود

زلف و رخ درکشد و سنبل و گل باز دهد

داغم از پرورش چرخ که در بزم امید

سر شمعی که فروزد به دم گاز دهد

دل چو بیند ستم از دوست نشاط آغازد

شیشه سازی ست که تا بشکند آواز دهد

های پرکاری ساقی که به ارباب نظر

می به اندازه و پیمانه به انداز دهد

طره ات مشک به دامان نسیم افشاند

جلوه ات گل به کف آینه پرداز دهد

سعی زین بال فشانی جگرم سوخت دریغ

کاش آبی ز نم خجلت پرواز دهد

ای که بر خوان وصال تو قناعت کفرست

هان صلایی که مرا حوصله آز دهد

من سر از پا نشناسم به ره سعی و سپهر

هر دم انجام مرا جلوه آغاز دهد

پرده داران به نی و ساز فشارش دادند

ناله می خواست که شرح ستم ناز دهد

هر نسیمی که ز کوی تو به خاکم گذرد

یادم از ولوله عمر سبک تاز دهد

چون ننازد سخن از مرحمت دهر به خویش

که برد عرفی و غالب به عوض باز دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵غم چو به هم درافگند رو که مراد می‌دهد
  2. شمارهٔ ۱۸۶داغم از پرده دل رو به قفا می‌آید
  3. شمارهٔ ۱۸۷نه از شرمست کز چشم وی آسان برنمی‌آید
  4. شمارهٔ ۱۸۸چه عیش از وعده چون باور ز عنوانم نمی‌آید
  5. شمارهٔ ۱۸۹کسی بامن چه در صورت پرستی حرف دین گوید
  6. شمارهٔ ۱۹۰ز بس تاب خرام کلکم آذر بیزد از کاغذ
  7. شمارهٔ ۱۹۱به مرگ من که پس از من به مرگ من یاد آر
  8. شمارهٔ ۱۹۲ای دل از گلبن امید نشانی به من آر
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.