پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

عاشق چو گفتیش که برو زود می‌رود

نازم به خواجگی غضب‌آلود می‌رود

امشب به بزم دوست کسی نام ما نبرد

گویی سخن ز طالع مسعود می‌رود

از نامه‌ام مرنج که آخر شده‌ست کار

شمع خموشم و ز سرم دود می‌رود

شادم به بزم وعظ که رامش اگر چه نیست

باری حدیث چنگ و نی و عود می‌رود

فردوس جوی عمر به وسواس داده را

سرمایه نیز در هوس سود می‌رود

نخوت نگر که می خلد اندر دلش ز رشک

حرفی که در پرستش معبود می‌رود

ما هم به لاغ و لابه تسلی شویم کاش

نادان ز بزم دوست چه خشنود می‌رود

رشک وفا نگر که به دعویگه رضا

هرکس چگونه در پی مقصود می‌رود

فرزند زیر تیغ پدر می‌نهد گلو

گر خود پدر در آتش نمرود می‌رود

غالب خوش است فرصت موهوم و فکر عیش

تاری که نیست در سر این پود می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱چون گویم از تو بر دل شیدا چه می‌رود؟
  2. شمارهٔ ۱۸۲چون بپویی به زمین چرخ زمین تو شود
  3. شمارهٔ ۱۸۳دل نه تنها ز فراق تو فغان ساز دهد
  4. شمارهٔ ۱۸۴دگر فریب بهارم سر جنون ندهد
  5. شمارهٔ ۱۸۵غم چو به هم درافگند رو که مراد می‌دهد
  6. شمارهٔ ۱۸۶داغم از پرده دل رو به قفا می‌آید
  7. شمارهٔ ۱۸۷نه از شرمست کز چشم وی آسان برنمی‌آید
  8. شمارهٔ ۱۸۸چه عیش از وعده چون باور ز عنوانم نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.